تبليغاتX
نفس خسته
نفس خسته




 گاهی حس می کنم

 بعضی ها هم خوابه شیطانند

 و این بدترین حسی که بهم دست میده



+ نوشته شده در  ساعت 22:17  توسط مریم  | 





    من این روزها سخت نگران خودم شده ام چون :

    شبها زود می خوابم  زود هم از خواب بیدار می شوم

    سر کار می روم حقوق خوبی می گیرم

    روابطم با خانواده خوب است فکر و خیال ندارم

    گریه نمی کنم خوب غذا می خورم ورزش می کنم

    به هیکل و پوستم اهمیت می دهم و هیچ مشکلی ندارم

    به نظر شما این وضعیت نگران کننده  و مشکوک نیست

    من که از عاقبت این ماجرا می ترسم

 



+ نوشته شده در  ساعت 20:12  توسط مریم  | 





    پرنده ای که در قفس حبس است

             نمی تواند اوازی اسمانی بخواند



+ نوشته شده در  ساعت 19:26  توسط مریم  | 





همیشه وقتی دلتنگ می شدم

 با یاد تو اروم می شدم

 ولی حالا فقط با یاد تو دلتنگ میشم

 

پ.ن:به دل نگیرید که چرا همیشه دلتنگم

 ارزو می کنم که هیچ گاه به درد دلتنگی مبتلا نشید



+ نوشته شده در  ساعت 21:27  توسط مریم  | 





خیلی

   دلتنگم



+ نوشته شده در  ساعت 23:2  توسط مریم 





     قابل توجه پدران عزیز:

    در دنیای قصه ها گرگها موجودات بد جنس و خونخواری هستند

     اما واقعیت این نیست انها جانورانی مهربان هستند

     اگر یک روز گرگها غذا پیدا نکنند

     و توله گرگها از گرسنگی در حال مرگ باشند

     گرگ پدر اجازه می دهد فرزندانش از گوشت او بخورند

     تا زنده بمونند!!!!!



+ نوشته شده در  ساعت 11:45  توسط مریم  | 





جفت پا می ایند روی شخصیت ادم اونو له می کنه فاتحانه لبخند می زنن

 و بعد می ایستند به ان جنازه ی درب و داغون نگاه می کنن

  تا مطمئن شوند که خوب لهش کرده اند

  اخر سر یک لگد جانانه به ان پرتاب می کنند

 و بعد با غرور از روی ان رد می شوند

نرسیده به سر خیابان  می فهمند اشتباه کرده اند

 کس دیگری باید له می شده است نه او

 باز می گردند جنازه هنوز روی زمین ولو است

 چینی بند زن را صدا می کنن  .......

بعد ارزو می کنی که ای کاش باز هم تورا له کنن

 اما دست این چینی بند زن ندهند

چون او انقدر ناشیانه پازل شخصیتت را درست می کند

 که دیگر بعد از ان نه خود را می شناسی  نه دیگران را

حالا خود را گم کرده ام کسی هست من  من را به من باز گرداند

 



+ نوشته شده در  ساعت 19:0  توسط مریم  | 





  نمی دونم چرا وقتی می خوای

  از اشتباهاتت و از شکستات بگی

  هزار تا گوش شنوا پیدا می کنی

  اما وقتی می خوای از رازو رمز موفقیتت بگی 

  هیچ کس دوست نداره بشنوه



+ نوشته شده در  ساعت 19:12  توسط مریم  | 





  برای چگونه زندگی کردن مان

        خیلی فکر می کنیم

   اما هرگز به چگونه مردن

           فکر نمی کنیم

پ.ن: فهمیدم چگونه زندگی کردن در چگونه مردن تاثیر داره.



+ نوشته شده در  ساعت 18:36  توسط مریم  | 





   دیروزها

   فرداها

   را مجالی برای رسیدن به آرزوها می دانستم

   حالاآن فرداها رسیده با آرزوهای نا رسیده

   و باز هم بدنبال فرداهای دیگر هستم



+ نوشته شده در  ساعت 16:30  توسط مریم  | 





برای یک زندگی خوب:

 مثل سگ کار کن

 مثل اسب بخور

 مثل روباه فکر کن 

 مثل خرگوش بازی کن

        جرج الن



+ نوشته شده در  ساعت 22:20  توسط مریم  | 





برای یک زندگی خوب

 تا قبل از ۳۵ سالگی ۵ برابر یک الاغ کار کن

 بعد از اون مثل یک گاو بخور مثل خرس بخواب

پ.ن:نمی دونم  رو کدوم درو دیوار خوندمش فقط کپی کردم



+ نوشته شده در  ساعت 18:43  توسط مریم  | 





یکی تو جمع گفت :مرد میتونه چند تا زن بگیره ؟

یکی  گفت :  خدا یکی زن هم یکی

یکی دیگه که تا حالا سکوت کرده بود

 یه نگاهی عاقل اندر سفیه به جمع کرد و

 گفت :خدا یکی زن یکی یکی  یکی!!!!!!!!



+ نوشته شده در  ساعت 20:23  توسط مریم  | 





  شاعر می گوید بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین

  ما به حرفش گوش دادیم و امروز دور از چشم همه رفتیم

  کنار یکی از جویهای بالا شهر نشستیم

   بلکه گذر عمر خود را در انجا ببینیم

   هیچی ندیدیم سر خورده برگشتیم



+ نوشته شده در  ساعت 21:15  توسط مریم  | 





   ولنتاینی در تنهایی!!!!!!!!!!!

پ.ن:۱گفتم:

     چرا هیچ کس به من هذیه نداد چرا هیچ کس مرا به ت*** هم نگرفت

    من دلم هدیه می خواست حتی شاخه ای گل ......

     چرا من به هیچ کس هدیه ندادم ؟؟؟؟چرا من پول نداشتم تا به کسی هدیه بدهم ؟؟؟؟

گفت:

     *اصلا مگر تو کسی هستی که بتو هدیه بدهند ؟

گفتم:

      نه!!!!!!!!!

 گفت:

     *پس زیادی حرف نزن راست گفته اندازه یه ادم زنده حرف می زنی !!!!!!!!!

   پ.ن:۲  این پست فقط جهت خالی نبودن عریضه نوشته شده است همین ٬٬٬٬٬٬

                        خواستم بگویم من هم بخدا  هستم

پ.ن:۳با این اهنگ+خیلی حال می کنم



+ نوشته شده در  ساعت 19:51  توسط مریم  | 





    همه زندگیم زورکی شده همه بهم زور می گن

    زورکی زنده بمونم زورکی نمیرم

    باید زورکی بخندم زورکی گریه کنم

    زورکی سکوت کنم زورکی حرف بزنم

    زورکی مهمونی برم زورکی کار کنم

    عفاف و بهشت هم که حتما زورکیه

     اخه  این هم زورکی بودن  چه لطفی داره



+ نوشته شده در  ساعت 21:29  توسط مریم  | 





        نمی دانم در شروع یا در پایان حدیث اندوهم

        در اوج پروازم یا در حال سقوط فقط می دانم گریزی ندارم

        روحم این تن نیمه جان را یدک می کشد.....

 



+ نوشته شده در  ساعت 19:40  توسط مریم  | 





     ز حرم تا به فلک زمزمه العطش است

 

        



+ نوشته شده در  ساعت 22:18  توسط مریم  | 





   *فقط ۲ راه جلو پات می ذارم یا بمیر یا زندگی کن

   ** راه سومی هم باید باشه احتمالا

 

    پ.ن:انگیزه ای برای زندگی



+ نوشته شده در  ساعت 23:55  توسط مریم  | 





           می بخشمت

      نه به این خاطر که تو سزاوار بخشش هستی

                                نه

     بلکه فقط به این خاطر که خودم سزاوار آرامشم



+ نوشته شده در  ساعت 19:21  توسط مریم  | 





      و....

     چقدر دیروزهایم را به عشق فرداها از دست دادم

     و هر گز نفهمیدم فرداها کی امدند و کی رفتند

     چشم که باز کردم خود را غرق در ارزوی فرداها دیدم

              و چه بیهوده دست و پا می زنم



+ نوشته شده در  ساعت 22:39  توسط مریم  | 





   کاش میشد

   زباله خاطرات را  هم بازیافت کرد

    و از آن چیز جدیدی ساخت

 

   پ.ن:ما جدیدا علاقه مند به موضوع بازیافت زباله شده ایم

   پ.ن:خدا را چه دیدی شاید بازیافت شدیم با زندگی جدید

   پ.ن:وقتی از خودم خسته می شم پرت و پلا زیاد می گم



+ نوشته شده در  ساعت 23:35  توسط مریم  | 





     تا حالا فکر می کردم

     دنیا ارثیه بابامه یه حقی ازش دارم

     حالا می بینم ارثیه که نیست هیچ ....بماند

       هیچ حقیم ازش ندارم....



+ نوشته شده در  ساعت 18:48  توسط مریم  | 





چقدر این روزها دلم آرامش می خواهد

                  و سکوت

پ.ن: قهرمان دو ماراتن شدم از بس دنبال این دو تا دویدم



+ نوشته شده در  ساعت 16:58  توسط مریم  | 





     امروز شخصی داشت مزخرف می گفت

     هرکی بهش یه چیزی گفت اما کم نمی اورد  طاقت نیاوردم

     جوابشو دادم

             بهم گفت اندازه یه ادم زنده حرف می زنی

 

         پ.ن:کلی خندیدم مبهوت نگام می کرد

         پ.ن:اخه نمی دونم از کجا فهمیده بود من یه مرده متحرکم

 



+ نوشته شده در  ساعت 18:44  توسط مریم  | 





   دیریست که بدنبال حیا و نجابت

      در چشمانت می گردم

 

   پ.ن:اصلا این دو واژه برایت مفهومی دارند



+ نوشته شده در  ساعت 22:2  توسط مریم  | 





  برای رهایی واهی از یک دردسر سیگاری می کشیم

  و برای رهایی از سیگار سردرد می کشیم

   و باز.......

  عجب بازی زشتی دارد این دود خاکستری



+ نوشته شده در  ساعت 22:3  توسط مریم  | 





   خیلی خوشحالم

    این روزها

    انگیزه پیدا کرده ام برای انگیزه نداشتن



+ نوشته شده در  ساعت 21:39  توسط مریم  | 





با یک پول شمار مدرن و دیجیتالی

 پولو دو بار شمرد

 بعد داد شاگردش شمرد بعد داد به من گفت خودتم یه بار بشمار

 

پ.ن: جدا موندم از این همه حس اعتماد به تکنولوژی

 حتما پیشرفت خواهیم کرد نگران نباشید شاید در صد سال اینده



+ نوشته شده در  ساعت 21:20  توسط مریم  | 





     راستی کوچه علی چپ کجاست؟

     این روزها هی می گویند :

     چرا خود تو به کوچه علی چپ می زنی

     راستی شاید من در این کوچه گم شده ام

     که این قدر سر گردانم و خسته برای رهایی از این کوچه

                          ادرس لطفا !!!!!!!!



+ نوشته شده در  ساعت 21:46  توسط مریم  | 



درباره وبلاگ

انحنای روح من
شانه های خسته غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم
شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است


منوی اصلی
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو مطالب
آماده سازی قالب
طراح قالب


بايگاني
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386


پیوندها
بهترین بهترین ها
::My View::
دلواره امیر کریمی
بدون هیچ مخاطب خاصی
فلان بن هیچکس
ایستاده با قارچ
افاضات شیخ
اراجیف مهسا
تنهاترینم من
پروانه شیشه ای
علی خیام
هم خاک
نویسنده
همه
المهرداد
اینک میان دو هیچ
وبلاگ پیام سلامی پرگو
.:: قالب ساز ::.
طراح قالب


پیوندهای روزانه
کد اهنگ
آرشیو پیوندهای روزانه

آخرین نوشته ها












لوگوی دوستان