این گونه است:
شروع یک غم و پایان حدیث اندوه.....
این تمام داستان زندگی است .....
پ.ن:و اینگونه به گ.....ا می رود عمر....
+
نوشته شده در ساعت 23:2 توسط مریم
|

خیلی حالم خرابه
بغض گلومو گرفته به سختی نفس می کشم
شنیدن یه چیزایی که نمی دونستم داغونم کرده
مرگ کجاست که تو اغوش بگیرمش خداااااااااااااااااااااا
+
نوشته شده در ساعت 18:40 توسط مریم
|

تنم روحم را می خراشد
دیر وقتی است بین این دو اصطکاک ایجاد شده!
صدای اصطکاک این دو نوای غم انگیزی است به نام زندگی!
+
نوشته شده در ساعت 8:45 توسط مریم
|

خدایا
بس است دیگر التماس میکنم
یا تو چشم دیدن شادیهایمان را نداری
یا شادیها به خود فروشی عادت کرده اند
و مانند زنی هرجایی هر شب در اغوش کسی بسر می برند
پ.ن:اخر شبی به گ......ا میرود و یاد می گیرد
که یکجا جا خوش کند شادی را می گویم
+
نوشته شده در ساعت 19:9 توسط مریم
|

. تو دوست داری......
" منم دوست دارم ......
. ولی من خستمه بی حوصلم کلافم
" سخت نگیر خوب میشی....
. تو چی؟....... من........
پ.ن:رسما .....شعر گفتیم خودمان تایید می کنیم.
+
نوشته شده در ساعت 15:41 توسط مریم

|