من نمی دونم چرا این دوستا فکر می کنن
باید بیخودی به فکر رو حیه من باشند
یه اکیپ راه انداختن میریم یزد شب کویر و از نزدیک ببینیم
از اون جا کدوم جهنم دره ای میریم نمی دونم
اما می دونم این تصمیم بیخودی اخرش بیخودی با حال میشه
گفتم که اگه بهتون سر نزدم نگید بی مرامم
+
نوشته شده در ساعت 15:8 توسط مریم
|

بیخودی دلگیرم دلم می خواد بمیرم
بیخودی از همه بدم میاد بد غذا شدم
بیخودی افسردم مریضم بیخودی دارم وقت شمارو می گیرم
بیخودی دارم میام تو نت پست می ذارم
اخرم نفهمیدم چرا بیخودی اینا رو نوشتم
خدا هیچکس رو بدرد بیخودی بودن دچار نکنه
پ.ن: اما شما هیچ وقت بیخودی فکر نکنید که بیخودی دارید
اینا رو می خونید شاید مرهمی شد به بیخودی هام
+
نوشته شده در ساعت 23:3 توسط مریم
|

به دعوت دوستم بدون هیچ مخاطب خاصی
دوست دارم دوست ندارم
مطالعه رنگ بنفش
مخصوصا رمان پیاده روی
باقالی پلو با گوشت ماکارانی و میگو
شمال و کیش غرب کشور
گل تلفن
کاکائو قهوه دروغ
هر کسی دوست داره دعوته
+
نوشته شده در ساعت 23:23 توسط مریم
|

بودم نبودی
بودم نبودی
باشد که باشی و من نباشم
+
نوشته شده در ساعت 19:20 توسط مریم
|

میخواهم بی توبودن را معنا کنم
سکوت
ارامش
خنده
یعنی هر چه باشد الا تو......
+
نوشته شده در ساعت 23:11 توسط مریم
|

|