جفت پا می ایند روی شخصیت ادم اونو له می کنه فاتحانه لبخند می زنن

 و بعد می ایستند به ان جنازه ی درب و داغون نگاه می کنن

  تا مطمئن شوند که خوب لهش کرده اند

  اخر سر یک لگد جانانه به ان پرتاب می کنند

 و بعد با غرور از روی ان رد می شوند

نرسیده به سر خیابان  می فهمند اشتباه کرده اند

 کس دیگری باید له می شده است نه او

 باز می گردند جنازه هنوز روی زمین ولو است

 چینی بند زن را صدا می کنن  .......

بعد ارزو می کنی که ای کاش باز هم تورا له کنن

 اما دست این چینی بند زن ندهند

چون او انقدر ناشیانه پازل شخصیتت را درست می کند

 که دیگر بعد از ان نه خود را می شناسی  نه دیگران را

حالا خود را گم کرده ام کسی هست من  من را به من باز گرداند